منوی ناوبری برگه ها

سایت پیروان آرمان شریعتی

نیرنگِ عقل

احسان شریعتی
احسان شریعتی، روشنفکر نوگرای ملی ـ مذهبی

.

نام مصاحبه : نیرنگِ عقل
مصاحبه با : احسان شریعتی
مصاحبه‌کننده : ماهنامه‌ی مهرنامه
موضوع : روشنفکران به عنوانِ یک گروهِ مرجع


س : ‬آیا می‌توان از روشنفکران به عنوان یک گروه مرجع سخن گفت؟ مرجع بودن روشنفکران به چه معنا است؟ با توجه تحولات اخیر در منطقه خاورمیانه، آیا روشنفکران هنوز جزو گروه‌های مرجع اجتماعی محسوب می‌شوند و در تحولات نقش بارزی داشتند؟ آینده را چگونه ارزیابی می‌کنید؟، موقعیت روشنفکران به عنوان گروه مرجع تقویت می‌شود یا تضعیف؟

ج : نخست باید دید «روشنفکران» مدّ نظر شما کیستند؟ یعنی منظور کدام نوع روشنفکر است؟ و چه انتظاری از او می‌رود؟ پیشتر چه سنخ مرجعتی داشته تا حال و آینده‌ را بتوان با آن قیاس و پیش‌بینی کرد؟ واژه‌ی ٫روشنفکر٬ مانندِ مفهوم ٫ایدئولوژی٬ تاریخی‌ پُر فراز و نشیب و تعاریفی مناقشه‌انگیز و گاه متناقضی داشته‌است و در این باب، لااقل بین خود «روشنفکران» همرأیی و اجماعی وجود نداشته و ندارد. میانِ روشنفکر منتقدی که ٫تعهد٬ را در زبان گویای خاموشان و حاملانِ تاریخ بودن می‌داند (کامو) و روشنفکرانِ محافظه‌کارِ پایانِ سده‌ی پیش (را که، به تعبیر نیزان، «سگانِ نگهبان» نظمِ حاکم می‌خواند)، جز تشابه اسمی و کارِ فکری-فرهنگی چه وجه‌اشتراکی باقی می‌ماند؟
اگر مراد از روشنفکر همان متفکر، یا فیلسوف، سوفسطایی، و.. باشد، تا زمانی و تا جایی که فکر، طرح و چشم‌انداز و .. در تغییر و تحولاتِ تاریخی نقش بازی می‌کند، از «مرجعیت» یا حداقل «مدخلیت» روشنفکران گزیر و گریزی نیست. و از همین‌رو است که سازندگانِ تاریخ اگر خود از روشنفکران نبوده‌اند، همواره تلاش کرده‌اند تا خود را به متفکران و روشنفکران منتسب سازند (نمونه‌های اخیرش در نسبت نیوکان‌های امریکا با ل. اشتراوس و آ. بلوم و یا در انگلستان میان ت. بلر و آ. گیدنز و …). خلاصه، در یک تعریف رئالیستی از نوع گرامشی، میتوان پذیرفت که هر طبقه و ایدئولوژی و گرایش سیاسی ٫روشنفکران، خاص خود را دارد. خواه نیروی فکری-فرهنگی سنتی پشت صحنه و خواه روشنفکر انداموار-ارگانیک جلوی صحنه. از جمله، «روشنفکران رسانه‌ای» مورد انتقاد چامسکی که در خدمتِ نمایشی‌شدن ایدئولوژی‌های مسلّط، به جای برانگیختن قدرتِ نقد و تخیّل اند.

و اگر روشنفکران همان وجدان‌های اخلاقی و انتقادی در سپهر عمومی و اجتماعی باشند و نمادِ آرمان‌هایی چون حقیقت و عدالت و آزادی‌خواهی و ..، و بنابه تشبیه ژ. بندا نقشی مانند انبیاء و علماء در عصر قدیم ایفا کنند (تعریف ایدئالیستی مفهوم)، باز بر اساس استدلال بالا، نمی‌توانسته‌اند در صحنه تحولات اخیر منطقه غایب بوده باشند. پیش-زمینه و بافتارِ جنبش موسوم به «بهار عرب» به نظر بنده محصول تلاقی دو گرایش مشخص فکری و اعتقادی است که نقشِ روشنفکران مسلمان و دموکرات در آن برجسته و بارز است. نهضت‌های اسلامی مرجع و عمده در این کشورها با جمعبندی درست از تجارب و شکست‌های گذشته و با روی آوردن به راهکارهای زیربنایی اجتماعی و فرهنگی سالهاست که در اعماق اجتماع نفوذ کرده و دارای پایگاه مردمی قوی شده‌اند. مهمتر این‌که از شیوه‌های افراطی، فرقه‌ای، تبعیض‌گرا (نسبت به دگراندیشان و اقلیت‌ها)‌، و کسبِ اقتدارگرایانه‌ی قدرت، مشیِ خشونت‌ و ..، دست کشیده‌اند. و به قطبِ دمکراسی‌خواهی طبقات میانی شهری و مطالباتِ اقشاری چون جوانان، زنان، اهلِ رسانه‌ها، هنرمندان و ..، نزدیک شده‌اند. جمعبندی از فراز و نشیب‌های انقلاب اسلامی در ایران، و مُدل‌های موفق اسلام نواندیش در ترکیه و کشورهای بالکان و آسیا ( مالزی، اندونزی، و ..)، نیز در این رویکرد تازه مؤثر بوده‌است. از سوی دیگر روشنفکران غیرمذهبی در کشورهای عربی،، اعم از دموکرات-لیبرال یا سوسیال-دمکرات، به خلافِ دافعه‌ی نظامِ دینی در گرایشی قوی از روشنفکران ایرانی، رفتارِ اسلام‌هراسانه‌ی تفریطی ندارند و حاضر به همگرایی ملی-مردمی اند، در مسیر برپایی نظامی مردمسالار که در آن اصول تکثر و تساهل و تناوب و تفکیک عرصه‌های دینی و دولتی رعایت شود.

در همه‌ی این حالات، روشنفکر، نه به معنای مبهم فارسی کلمه که ترجمه‌ی نارسایی از انتلکتوئل فرانسوی یا اینتلیجنسیای روسی است (و بنوبه‌ی خود نام‌گذاری‌هایی مبهم برای جریانات خاص تاریخی بوده‌اند)، بل‌که به‌معنای متفکران منتقد و متعهد عرصه اجتماعی، نقش تعیین کننده‌ای در زمینه‌سازی تمامی این تحولات داشته‌اند. کم‌رنگ شدنِ نام این چهره‌ها، به دلیل تسریع و تشدیدِ سیاسی و توده‌ای شدن جنبش و رخدادهای خیره‌کننده، نباید چشم ظاهربین ما را از عمقِ «نیرنگِ عقل» غافل سازد.

نشان این‌که روشنفکران هنوز در جهان از مراجع معتبر اخلاقی و فکری محسوب می‌شوند و حتی انتقادات‌شان از وضع موجودی که در آن بسر می‌برند، برای کل آن کشور و فرهنگ و تمدن اعتبارآور است، را ما هر روزه در شمال وجنوب جهان شاهدیم (از مواضع ضد سیاست خارجی امریکا توسط امثال چامسکی گرفته تا همین جوایز هنری-فنی فیلم‌های ایرانی در سطح جهانی). نکته مهم در این میان ٫شناسایی٬ متقابل در نسبت دیالکتیکی خود و دیگری است که در در درجه نخست مسئوولیتِ روشنفکر است. و او در مقام وجدان بیدار هر سرزمین نقش و اهمیتی روزافزون در فردای جهان خواهد داشت. فردایی که به تعبیر کانت نظم نوین و سراسری و جهانروای دیگری را اراده می‌کند. بنابراین، از روشنفکران که در شرق و جنوب جهان دوچندان نقش‌آفرین اند، انتظار عمومی بس بالابلند ست. آیا براستی اینان پاسخگوی چنین مسئولیتی خواهند بود؟ در گذشته چنین بوده، اوضاع حال خوشایند نیست، اما آینده پاسخ نهایی را خواهد داد.


تاریخ انتشار : ۲۰ / فروردین / ۱۳۹۱
منبع : سایت راه‌نامه

ویرایش : شروین ۰ بارedit


.

Print Friendly

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 × 5 =