منوی ناوبری برگه ها

جدید

دیدگاهِ اسطوره‌ای شریعتى درباره‌ی تاریخ

درباره شریعتی
حسن محدثى

.

نام مقاله : دیدگاهِ اسطوره‌ای شریعتى درباره‌ی تاریخ
نویسنده : حسن محدثى
موضوع : ــــــــــ


“… تاریخ از جایى شروع شده، و ضرورتاً باید به جایى هم منجر شود. باید هدف و جهت داشته باشد…” (شریعتى، به نقل از اخوى، ۱۳۷۰/۱۱۴)

اگر تاریخ راهِ خود را دنبال می‌کند، اراده‌ی من چه نقشى می‌تواند در رقم خوردنِ سرنوشتِ نهایى‌ی بشر داشته باشد، مگر آن‌که، آن غایت نیز، تابعِ کنشِ انسانى باشد، و اگر غایتِ تاریخ را تابعِ کنشِ انسانى بدانیم، دیگر سخن گفتن از غایتِ از پیش تعیین‌شده‌ی تاریخ، و جهتِ تاریخ بى‌معنى خواهد بود، زیرا، انسان موجودى خلاق است. شریعتى، تصویرِ اسطوره‌ای‌ی تضاد کیهانى‌ی میانِ خیر و شر را به صورتِ تاریخِ محض بازسازى کرد، اندیشه‌ای که اقبال لاهورى آن را در اسلام نفى می‌کند، و اشپنگلر را به باد انتقاد می‌گیرد، که چرا چنین اندیشه‌ای را به اسلام نسبت می‌دهد.

اشپنگلر می‌‌گوید :
“.. تعالیمِ پیامبرانه ریشه در فرهنگِ مجوسى دارد. یک خدا وجود دارد با نام‌هاى متفاوتِ یهوه، اهورامزدا، مردوک، و بعل، که منشاءِ خیر است، بقیه، ایزدان و خدایانى هستند که، یا کارى از آنان ساخته نیست، و یا به شر وابسته‌‌اند. همراه با این عقیده، امید و انتظار براى یک مسیح و نجات‌دهنده وجود دارد، که مژده‌ی ظهورِ او در کتاب اشعیاى نبى به وضوح آمده است، این بشارت، در سراسرِ قرن‌هاى بعد، تحتِ فشارِ یک نیازِ درونى، در همه‌جا منتشر شد. این، همان اندیشه‌ی اساسى‌ی دینِ مجوس است، چرا که، مفاهیمِ کشمکشِ تاریخى‌ی میانِ خیر و شر، اقتدارِ نیروى شر، و دوره‌ی میانى، و در نهایت، پیروزى‌ی خیر در روز داورى را، به طور ضمنى، در خود جمع دارد…”
“… اگر مقصود از این گفته، در تعالیمِ پیامبرانه، آن باشد که این نظر شاملِ حالِ اسلام نیز می‌شود، پیداست که از فهم نادرستى حکایت می‌کند… اشپنگلر، در ارتباطِ با این معنا، از فهمِ ارزشِ فرهنگى‌ی اندیشه‌ی خاتمیتِ نبوت در اسلام ناتوان است. شک نیست که، یک وجهِ درخورِ اهمیتِ فرهنگِ مجوسى، توجه‌ی بى‌وقفه و مداومِ آن به مسئله‌ی انتظار است، از آن جمله، باید از انتظارِ دائمی در ظهورِ پسرانِ زاده نشده‌ی زرتشت، و ظهورِ مسیح، یا فارقلیط انجیلِ چهارم نام برد… مسئله‌ی انتظار را از دیدگاهِ مجوسى می‌توان درمانى روانى در خصوص انتظار دائمی به شمار آورد، که تصویرى نادرست از تاریخ به دست می‌دهد. به عقیده‌ی من، ابن خلدون، این نگرش را، از دیدِ روحِ تاریخى‌ی خود، به طور کامل، موردِ نقادى قرار داده، و سرانجام، ساختارِ این اندیشه را، که عقیده مشابهى در اسلام وجود دارد، لااقل از نظرِ تأثیرِ روانى، در هم شکست، عقیده‌ای که، اصل آن از مجوسیت است، و تحتِ فشارِ تفکرِ مجوسى، بارِ دیگر در اسلام ظاهر شد…” (همان، ۳۴۶)
اما شریعتى، بر عکسِ اقبال، می‌گوید :
“… انتظار، جبرِ تاریخ است… من که در این گوشه از زمین، و این لحظه از تاریخ، منتظرم تا در آینده‌ای که ممکن است فردا یا هر لحظه دیگر باشد، ناگهان، انقلابى در سطحِ جهانى، به نفعِ حقیقت و عدالت و توده‌هاى ستم‌دیده روى دهد، که من نیز در آن باید نقشى داشته باشم… پس، به جبرِ تاریخ معتقدم، و نه به تصادف و تفرقه و گسستگى‌ی تاریخى… من در اینجا معتقدم که، تاریخ به طرفِ پیروزى‌ی جبرى‌ی عدالت، و نجاتِ قطعى‌ی انسان‌ها و توده‌هاى ستم‌دیده، و نابودى‌ی حتمی‌ی ظلم و ظالم می‌رود…” مجموعه آثار ۱۹ / ص۲۹۳

 
اقبال، با این‌که معرفتِ خدا به آینده را تأیید می‌کند، ولى معتقد است:

“… این به معناى نظمِ ثابتِ رویدادها، با ابعاد معین، نیست، بلکه، به صورتِ یک امکانِ باز است…” اقبال لاهورى / ص۱۴۸

 
او معتقد است که، نگاهِ قرآن به آینده، مبتنى بر “بهبودگرایى” است:

“… عالم را مجموعه‌ای بالنده می‌داند، که به امیدِ پیروزى‌ی نهایى‌ی بشر بر تباهى، زندگانى یافته است…” (همان : ۱۵۲)

 
 
اما، پیروزى‌ی بشر بر تباهى، از پیش، تضمین‌شده نیست، بلکه، چشم‌داشتى است که بر اعتمادِ به انسان متکى است، و:

“… آن خدایى که این خطر را کرده، نشان داده است که، به بشر اعتماد بى اندازه دارد…” (همان : ۱۵۸)

 
 
و این آزمونى است که انسان در آن به خیر و شر دچار می‌شود، و خیر و شر:

“هر چند متضادِ یکدیگرند، ولى باید در همان کل قرار گیرند. چیزى به صورتِ یک واقعیتِ مجزا وجود ندارد…” (همان، ص۱۵۸)

می‌بینیم که، عناصرِ مختلفِ فلسفه‌ی تاریخ شریعتى، قطعه قطعه، از جاهاى گوناگون (از اسطوره‌ی آدم و حوا و‌ هابیل و قابیل، که به قولِ اقبال دلالت تاریخى ندارند) گرفته، تا ماجراى عاشورا، تضادِ کیهانى‌ی میانِ خیر و شرِ زردشتى و غیره، اخذ شده‌اند، و سپس، با درون‌مایه‌هاى مارکسیستى (مفاهیمِ دیالکتیک، و جبرِ تاریخى)، و دیگر ایدئولوژى‌هاى معاصر (مفهومِ اراده‌ی آزادِ اگزیستانسیالیستى)، طى‌ی یک ترکیب‌سازى، به صورتِ فلسفه‌ی تاریخِ شیعى و اسلا می ساخته شده، و یک بینشِ اسطوره‌ای‌ی جدید را پدید آورده است، و چنان صورتِ استادانه و ظاهراً آشنا و وسوسه انگیزى از تاریخ ارائه شده است، که بازشناسى‌ی اجزاى آن به آسانى میسر نیست. این فلسفه‌ی تاریخ، وجهى تراژیک دارد، زیرا دو قطبِ خیر و شر، در نبرد دائمی، با هم درگیرند، اما انسان، در آن، برخلافِ وضعیتِ تراژیک، اسیرِ بازى‌ی سرنوشت نیست، بلکه، خود، باید یکى از دو قطب را انتخاب کند.

و این است که، در وضعیتِ تراژیکِ جامعه‌ی جهان سومی، که در آن انسان‌هاى بریده از زمینه‌هاى سنتى و آواره، در حاشیه‌ی فضاهاى مدرن شهرى، در چنبره‌ی تضادِ میانِ ارزش‌هاى سنتى و ارزش‌هاى مدرن گرفتار آمده‌اند، و دچارِ بحرانِ هویت‌اند، بسیار جذاب و شورانگیز است. به ویژه آن‌که، انسان را واجد اراده‌ی آزاد معرفى می‌کند، که می‌تواند جامعه‌ی خود را، براساس اتوپیاى ظاهراً دینى، بسازد، و اگر کشته شد نیز، “قلبِ تاریخ” خواهد بود. در اسطوره، به قولِ الیاده، تاریخ می‌سوزد، و رویدادها، نه به عاملانِ اصلى‌ی خود، بلکه، به عاملانى در بیرون از تاریخ، نسبت داده می‌شود، و “این جا” و “اکنون” بى اعتبار می‌گردد. در دین، رویدادهاى تاریخى، در درونِ خودِ تاریخ روى می‌دهند، اما، تاریخ، به خودى خود، بدون اتصال به ابدیت و اکنون ابدى‌ی خداوند، و بدونِ تجلى‌ی خدا در آن، فاقد اعتبار است. در ایدئولوژى (به معناى نظام‌هاى اعتقادى‌ی عصر مدرن) تاریخ ماهیتى مقدس می‌یابد، و گویى ابدیت به درونِ تاریخ سقوط می‌کند، و در آن، تاریخ مجموعه‌ای از رویدادهاى منفرد نیست، بلکه، این رویدادها از وحدتِ ذاتى برخوردارند. پس، به چند دلیل، فلسفه‌ی تاریخ اسطوره‌سازى می‌کند: تاریخ یا بخشى از آن را مقدس می‌سازد، معنا را به مثابه‌ی واقعیت معرفى می‌کند، هستى‌ای مافوقِ انسانى به تاریخ می‌دهد، کنش و خلاقیتِ انسانى را فاقدِ ارزشِ فى‌نفسه می‌سازد، بخشى از تاریخ، به عبارت دقیق‌تر، بخشى از واقعیت را می‌سوزاند.

منابع و مآخذ :

ـ اخوى، شاهرخ (۱۳۷۰) + تفکر اجتماعى شریعتى”، در احمدى، حمید (۱۳۷۰)

ـ شریعتى در جهان. تهران: نشر انتشار؛اقبال لاهورى، محمد(۱۳۷۹)

ـ بازسازى اندیشه دینى در اسلام. ترجمه محمد بقایى(ماکان). تهران: نشر فردوس؛شریعتى، على(۱۳۷۲)

ـ آثار گوناگون، م.آ / ۳۵ (ج۱). تهران: انتشارات آگاه؛(بى تا)

ـ مذهب علیه مذهب، م.آ/۲۲؛(۱۳۶۱)

ـ حسین وارث آدم، م.آ/ ۱۹. تهران: انتشارات قلم ؛(بى تا)

ـ خودسازى انقلابى، م. آ/۲. حسینیه ارشاد؛(۱۳۷۰)

ـ میعاد با ابراهیم، م.آ/ ۲۹. تهران: انتشارات مونا


تاریخ انتشار : ۰۰ / ـــ / ۰۰۰۰
منبع : سایت باشگاه اندیشه

ویرایش : شروین یک بارedit


.

Print Friendly, PDF & Email

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هفت − 5 =

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.