منوی ناوبری برگه ها

سایت پیروان آرمان شریعتی

شریعتی هم یکی بود مثل ما!!

درباره شریعتی
محسن زال

.

نام مقاله : شریعتی هم یکی بود مثل ما!!
نویسنده : محسن زال
موضوع : درباره‌ی ادعای میلانی و حسین نصر



در میان عده ای از روشنفکران و یا متفکران و آنانی که برآنند سرشان به کلاهشان میارزد شریعتی یا ساواکی است یا جیره خوار حکومت وقت و در نهایت مزوری که نان را به نرخ روز میخورده و خود را انقلابی ای پرهیزگار مینمایانده است.بنا بر این اینان بر اینند که فهم صحیح از شریعتی آن گونه ای نیست که متاثرین از او میاندیشند که شریعتی پاکدست و پاک دل بود و اگر محافظه کاری ای میکرد از شوق زندگی کردن نبود که از سر مسئولیت بود برای تغییر در محیطی که نا زیبایش میدانست و البته تغییر یافتنی.و اگر میخواست به خود تصمیم بگیرد،چه بسا عطای ماندن در چنین جهانی را به لقایش میبخشید – چون امام علی شخصیت محبوب او که وقتی دانست با ضربت شمشیر بالاخره این جهان را ترک خواهد کرد گفت به خدای کعبه که رستگار شدم -.

آخرین موضع گیری هایی در این زمینه که حد اقل نگارنده با آن روبرو شده نظر آقای عباس میلانی و آقای نصر است.جناب میلانی در کتابی که مجموعه ای از مقالات است ،مقاله ای دارد در “باب مقاله “و در آن بر این نکته به درستی تاکید میکند که ما ایرانیان به سخن غیر دقیق گفتن خو گرفته ایم خروار خروار کتاب مینویسیم بدون این که فایده و اعتباری در آن باشد.منبر های طولانی میرویم بدون این که خیری از این حرافی ها به دیگری برسد،در حالی که سنت علم در غرب بر مقاله نویسی استوار است و این مقاله است که مورد تاکید است و…با این همه ایشان در خصوص شریعتی از همان خوی ایرانی ای که خود بدان نقد داشتند پیروی کرده اند . سخنانی گفته اند غیر دقیق و غیر منصفانه.

در این یادداشت مراد نگارنده پاسخ به مسایلی نیست که این متفکران مطرح کرده اند،بلکه بیشتر تاملی بر این نکته است که چرا وقتی کار به شریعتی میرسد لحن ها تغییر میکند و رگ های گردن برون میزند.
گروهی از مخالفین شریعتی چون نسبت به حکومت دینی بر آمده از انقلاب موضع دارند و شریعتی را در به قدرت رسیدن آخوند ها موثر و چه بسا تعیین کننده میدانند با او کینه ورزی میکنند و داغی که از حکومت بر دل دارند را با واسطه ای از شریعتی میدانند و بر این گمان او را با نفرتی بسیار مینگرند.اینان گاه آرمانخواهانی هستند که آرمانشان سوخته و خود از وطن رانده شده اند و بر این همه شریعتی را البته مقصر میدانند.

دسته دیگر آرمانخواه نیستند بلکه در زندگی همواره در پی خوشباشی بوده اند و در پی قدرت. و از این رو بیش از آن که با حکومت مشکل داشته باشند با سپهر ارزشی ای که شریعتی منادی آن است مشکل دارند.البته اینان با کسانی که مستقیم به سراغ سیاست میروند فرقی دارند،یا آکادمیسین هستند یا اهل فرهنگ و بنا بر این نسبتشان با قدرت نیز از صراحت یک فعال سیاسی برخوردار نیست. قدرت طلبند اما از آنهایی که به قول شریعتی برای نشان دادن فرو تنی خود جلو در می نشینند اما این جلو در نشستن شان نیز به واقع از فرط تکبر است.

تصوری که از شریعتی در میان توده دوستدارانش وجود دارد انسانیست وارسته و پرهیزگار که خود را به زر و زور و تزویر نه تنها نفروخت که جانش را برای افشا کردن این مثلث شوم برافروخت تا مشعلی باشد برای رهپویان بعد.بنا بر این شریعتی در دو ساحت برای اینان قابل تاکید است در” منش” و در “دانش”. شریعتی دارنده پروژه ای است که البته با او شروع نشده و بعد از او نیز متوقف نمانده است ،طرحی برای تحول اجتماعی و شیوه زندگی که موافقین و مخالفین خود را حتی در میان دوستداران خود شریعتی دارد.

و منشی که از ارباب آکادمی کمتر سر میزند؛ با مخاطبش صمیمی است و مهربان در نقد از خود شجاع است و حقیقت را بیشتر از آن گرامی میدارد که در پای منافع شخصی و طبقاتی خود قربانی کند،دانشجویانش پیش از آن که برایش کسانی باشند که باید برایشان مستولی شد سوژه هایی هستند که اگر به رهایی بیاندیشند میتوانند در پروژه ای که او مد نظر دارد نقشی اساسی ایفا کنند،در عین حال که مذهبی است و از خانواده ای سنتی بیرون آمده، اما به جان اهل مداراست، دیگری را اگر قبول ندارد اما تحمل میکند ،ساحت نقد را با به رسمیت شناختن مخالف محترم و مقدس میشمارد،و با حقوق معلمی میسازد و در حالی که میتواند از مکنتی برخوردار باشد و راحت و آسوده زندگانی کند و به قول استادی”خوش پیر شود” اما محرومیت و اضطراب را بر میگزیند و سر انجام نیز نا غافل میرود.و با خود معمایی را حد اقل در مورد نحوه رفتنش به جای میگذارد.

این چهره و این نوع بودن در میان روشنفکران ما کم تعداد و کم رونق است. به طور مشخص آقای نصر اتفاقا در حکومت گذشته که حد اقل پس از کودتا بر علیه دولت ملی زنده یاد مصدق حکومتی بود نا مشروع و پس از شروع نبرد مسلحانه از سفاک ترین حکومت های منطقه،همواره دست اندر کار بوده و از آن سفره گسترده همواره بهره ای میبرده است،فیلسوفی بوده از آن نوعی که “بو علی” بود ،دست در دست قدرت و در پی مکنت و خوشباشی ،فیلسوفی که دیواری از کتابها دور خود میکشد تا زجر و مسکنت مردمان را نبیند و صدای تازیانه را نشنود و فلسفیدنش مستقیم یا غیر مستقیم مدیحه گویی حکومت مسلط است.

البته این نوع بودن خود بر پایه نوعی منش استوار است ،نگارنده به خاطر دارد در مصاحبه ای که چند سال پیش از ایشان در تلویزیون پخش شد وقتی سخن به مطهری رسید ایشان مطهری را “آقا مرتضی” میخواند و در نهایت هم معذرت خواهی کردند که از بس اینگونه با او صحبت کرده اند عادت کرده اند،جای بسی شگفتی است نزدیک به سی سال از ترور مطهری گذشته و در این مدت رابطه ای بین آنها وجود نداشته تا ایشان همدیگر را به نام بخوانند و این عادت مرتفع نگردد، فارغ از این که در گذشته ایشان چقدر به هم نزدیک بوده اند که به نام کوچک حتی در مجامع عمومی همدیگر را بنامند، این نوع برخورد نشان از تملق گویی و ریا کاری سوژه ای دارد که سعی میکند خود را به مطهری نزدیک نشان دهد و چه بسا همین موضع گیری ها راه ورود او به صدا و سیما بوده است . این منش است که در ساختار قدرتی فاسد نیز تحمل میشود ، حتی پیشرفت نیز میکند و متصدی نیز میگردد،شیوه زیستنی که به قول شریعتی شرافت و آگاهی و آزادی در آن نه تنها میدان دار نیست که بیشتر وبال گردنی است که باید بر رویش گامی استوار گذاشت تامسیر تعالی هموار گردد.

از این رو آنانی که خود را ابر اندیشمندان مملکت میپندارند و دستی بر قدرت نیز دارند برای توجیه خود وقتی به شریعتی میرسند مجبور به موضع گیری سخت میگردند،شریعتی باید ساواکی و جیره خور حکومت باشد تا آنها احساس آرامش کنند چرا که تا آرمانی باشد فاصله بین واقعیت و آرزو وجود خواهد داشت. اما وقتی الگو فرو بریزد آرمان یا از بین میرود و یا پوچ و دست نیافتنی میگردد و بنا بر این انسان موجود نه تنها توجیه میگردد که همه عرصه امکان را نیز فتح میکند چرا که آیه مقدس زمانه در این بستر این خواهد شد که “جز این ممکن نیست چرا که جز این موجود نیست”.

شریعتی با شیوه زیستنش امکانی را ایجاد کرده که راه استبداد واقعیت را میبندد،البته این نوع برخورد و شکل زندگی با شریعتی به پایان نمیرسد در شاگردان او نیز همین شیوه زندگی به خوبی نمایان است به طور متصل فرزندان شریعتی که شاگردان او نیز هستند به خوبی نشانگر این نکته اند در دانشگاه تهران که گاه اساتیدش با دانشجویان چون بردگان رفتار میکنند و از فراز قدرت با آنها سخن میگویند در اتاق خانم سارا شریعتی همواره باز است و با روی خوش با هر مراجعه کننده ای برخورد میکند در راهرو و در غذا خوری و در مسیر رفتن هم پاسخگوی دانشجوها است منشی که در محیط های آکادمیک کمتر به چشم میخورد.

به قول فردوسی :

پسر (دختر) کو ندارد نشان از پدر
تو بیگانه خوانش نخوان‌اش پسر (دختر)

و آقای احسان شریعتی را به راحتی می‌توان به بوفه دعوت کرد و به پرسش گرفت.

در مقابل، میوه‌ی منشِ آقای نصر، که به حق فرزند ایشان است، در آن سوی دنیا، مشاور رییس جمهور آمریکاست در امور ایران. به قول شریعتی گاه چقدر راحت الفاظ انسان ها را فریب میدهند و حقیقت را پنهان میکنند ،”مشاور در امور ایران”. پرسشی اما در این میان سر میکشد که مشاوره در چه راستایی ؟ آیا در راستای منافع ایران یا آمریکا؟ اگر بین منافع ایران و آمریکا تناقضی پیش آید موضع آقای نصر چیست؟ اگر تحریم به نفع آمریکا و به ضرر مردم ایران باشد موضع این مشاور چیست؟ این منش برای توجیه خود احتیاج دارد تا مصدق را لجن مال کند، شریعتی را ساواکی بنمایاند و سحابی را از ذهن جامعه خارج کند تا بتواند موجودیت خود را توجیه نماید. و رمز دشمنی اینان با شریعتی این است . شریعتی برای ایشان فقط منادی یک تفکر نیست که اگر فقط فکر بود که در نهایت و در صورت ی که نادیده گرفتنش نا ممکن میگردید میشد در سمیناری بزرگش داشت و در میان هلهله و به به و چه چه گویی و تعریف و تمجید فراوان مدفونش کرد ،شریعتی باید مشاور وزیر حکومت شاه باشد تا عملکرد آقایان توجیه گردد. اینان از الگوی ساواک پیروی میکنند که میخواست شریعتی را از خود کند،اما به قول خود او” خدا مرد پاک را از سموم زمانه حفظ میکند” چونان که او را کرد.

در ادبیاتِ عامیانه، ضرب‌المثلی هست که: “اگر خودت را به ما نرساندی، ما را به خودت رساندی”. شریعتی را در کنارِ خود می‌نشانند، تا فاصله‌ها از بین برود، تا اینان موجه باشند و ماندگار و بزرگ و قابلّ احترام. در پسِ این همه‌ی قیل و قال، این هدف نهفته است که، دیگران تصور کنند که: “شریعتی هم یکی بود مثلِ آقایان”!


تاریخ انتشار: ۸ / مرداد / ۱۳۹۱
منبع : سایت رسمی دکتر شریعتی

ویرایش : شروین ۰ بارedit


.

Print Friendly, PDF & Email

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هجده + چهار =