منوی ناوبری برگه ها

سایت پیروان آرمان شریعتی

شریعتی بت نیست

درباره شریعتی
مجتبی مطهری

.

نام مصاحبه : شریعتی بت نیست
مصاحبه با : مجتبی مطهری
مصاحبه‌کننده : ــــــــــ
موضوع : درباره‌ی اندیشه‌ی دکتر شریعتی
گروه‌بندی : مخالفان _ انتقادی


س : مهمترین نقد شهید مطهری به آرا و عقاید دکتر شریعتی چه بود؟

ج : اگر با دید واقع‌بینانه به دکتر شریعتی نگاه کنیم، می‌بینیم او در حوزه‌های مختلفی مثل جامعه‌شناسی مذهبی، تاریخ تمدن، تاریخ ادیان، تاریخ اسلام و مکاتب اجتماعی – سیاسی تحقیق‌ها و پژوهش‎های خوب بسیاری انجام داده، ولی حقیقت این است که نمی‌شود وی را یک اسلام‌شناس نامید.

س : چرا؟

ج : چون دایرة‌المعارف اسلام و به‌طور کلی اسلام، مجموعه‌ای از معارف و علوم اسلامی و انسانی است. معارف انبیاء، علوم انسانی محسوب می‌شود و صرفا علوم اسلامی نیست و به همین دلیل، شاید تفکیک دانشکده الهیات و ادبیات درست نباشد. علوم اسلامی و علوم انسانی جدا نیستند. پدرم می‌گفت رشته من الهیات و علوم انسانی است. در دایره‌المعارف اسلامی یا انسانی، اسلام مجموعه‌ای از علوم از جمله فقه، اصول، تفسیر، حدیث، کلام، فلسفه، عرفان، جامعه‌شناسی، روان‌شناسی و… است. کسی که می‌خواهد در این حوزه حرف بزند، باید بر این معارف اشراف داشته باشد تا بتواند مسائل آن را حل کند. بنابراین اسلام‌شناسی جایگاهی است که تا معارف و زیرمجموعه‌های آن حل نشود و فرد تسلط کافی بر این معارف نداشته باشد، نمی‌تواند اسلام‌شناس باشد.

هر کس می‌تواند در بعضی از این رشته‌ها که کلام جدید و حوزه تخصصی و علمی‌اش هست، صحبت کند، اما نمی‌تواند درباره همه علوم و معارف انسانی به اظهارنظر بپردازد. دلیل نمی‌شود کسی که بر یک یا دو یا سه رشته در حوزه علوم انسانی تسلط دارد؛ درباره مجموعه معارف هم صاحب نظر باشد. نکته دیگر این‎که در معارف اسلامی، محور اصلی فقه و فقاهت است و اهمیت ویژه‌ای دارد. به همین دلیل، کسانی که در این حوزه‌ها تحصیل می‌کنند و به روان‌شناسی تاریخ، حکمت یا عرفان علاقه دارند، معمولا ابتدا ادبیات و فقه و اصول را می‌خوانند و سپس وارد رشته‎های مورد علاقه خود می‎شوند.

دکتر شریعتی یک روشنفکر دینی است. کسی که تا حدی با معارف اسلامی آشنا بود و به این علوم علاقه داشت؛ در غرب درس خوانده بود و فضای تحصیلی او الهام گرفته از غرب بود. ادبیات و معیارهای جدید امروزی را می‌شناخت و قصد داشت اسلام را با معیارهای جدید، با لسان و ادبیات جدید، به دنیا و نسل حاضر معرفی کند. تعبیر امروزی‌اش می‌شود نوگرایی. شهید مطهری معتقد بود دکتر شریعتی که یک روشنفکر دینی است و با دنیای مدرن دقیقا آشنایی دارد، باید با یک عالم بزرگ دینی و روحانی و یا یک نفر از مراجع، پیوند مستمری داشته باشد. نه فقط درباره شریعتی بلکه هر روشنفکر دینی که در این حوزه‎ها می‎خواهد ورود پیدا کند، باید این ارتباط را ایجاد و حفظ کند تا دچار لغزش و اشتباه نشود.

س : مشکل دکتر شریعتی در حسینیه ارشاد و ماجرای اختلاف‌های آن زمان سر همین مسائل بود؟

ج : پدرم از ابتدای زمانی‎که در حسینیه ارشاد بود، می‌گفت باید از وجود دکتر شریعتی استفاده شود. معتقد بود این پدیده جدید، مبارک است، اما باید تحت نظارت و هدایت روحانیت و روح سنت قرار بگیرد که دارای بصیرت و روشن‎بینی دینی نیز هستند و باید از آن به نفع اسلام استفاده شود، اما به شرط آن‎که سخنرانی و آثار او تحت یک هیئت نظارتی علمی – که دارای تحصیلات عمیق حوزه‎ای هستند – قرار بگیرد.

مشکل روشنفکری دینی، توجه دقیق به تغییر در قالب‌گرایی دینی و نوگرایی آن است و معمولا کمتر به جوهر دین و ثبات آن توجه می‌شود. این نوگرایی و تغییر شکل و قالب، مبارک است. اما مشکل روشنفکران دینی و دکتر شریعتی این بود که با معارف اسلامی به‌طور عمیق آشنا نبودند. شهید مطهری معتقد بود، هر حرف نویی را نمی‌توان مطرح کرد. فقط زیبا حرف زدن کافی نیست، خوب و سنجیده صحبت‌ کردن و پخته صحبت کردن مهم است. این دو باید باهم جمع شوند. دکتر شریعتی بیش از این‌که پخته و دقیق صحبت کند، زیبا حرف می‌زد.

شهید مطهری معتقد بود خوش‌بیان صحبت کردن و خوش تقریر بودن نعمت بزرگی است به شرطی که حرف‌های سنجیده و عمیق و پخته نیز بیان شود. جدایی روشنفکری دینی از روح سنت، ولایت، عرفان، شریعت، روحانیت و مرجعیت، برای جامعه آثار زیانباری به همراه دارد که باعث می‌شود گاهی روشنفکری دینی به روشنفکری غربی تمایل پیدا کند و دچار لغزش‎ها و آسیب‎های جدی شود.

س : از این مورد، مثالی هم در رفتار دکتر شریعتی سراغ دارید؟ دکتر شریعتی چه کرد که فکر می‌کنید روشنفکری دینی به روشنفکری غربی نزدیک شده است؟

ج : مثلاً دکتر شریعتی در نقد روحانیت، گاهی روحانیت را نفی و مسئله اسلام منهای روحانیت را مطرح می‎کرد. در این مورد هم نظر پدرم مثل نظر امام بود و می‌گفت روحانیت مشکل دارد و باید نقد شود، اما در ضمن شریف‌ترین و پاک‌ترین نهاد، روحانیت است، هیچ چیز نمی‌تواند جای روحانیت را بگیرد و دکتر شریعتی نباید روحانیت را نفی می‌کرد. نقد روحانیت باید برای اصلاح و حفظ و بقای روحانیت باشد، نه در نفی آن.

روحانیت درختی است که ریشه‌های محکمی دارد، البته گاهی این درخت را آفت می‌زند، اما برای دفع آفات که نباید ریشه‌ها را قطع کرد. امام و شهید مطهری، روشنفکران می‌گفتند روحانیت باید نقد شود و اشکالی ندارد. این‌ها از فکر و رفتار متحجران رنج می‌کشیدند، کسانی که با تحول، با تغییر، عقلانیت، عرفان، روح دین و زیبایی‌های آن مخالف بودند. آن زمان در بین روشنفکران افرادی بودند که روحانیت را با هدف نفی آن نقد می‌کردند، نه برای اصلاح و تقویت این نهاد شریف.

س : چه کسانی مجازند روحانیت را نقد کنند؟

ج : بهترین کسانی که می‌توانند این وضعیت را تغییر دهند، روحانیت هستند. کسی که خودش شیفته حوزه و روحانیت باشد و خودش جزو این قشر باشد. خود روحانیت باید این حوزه را نقد کند؛ کسی از بیرون نمی‌تواند این کار را کند و رفتار و گفتار شهید مطهری و شهید بهشتی و مقاله‌هایی که مراجع نوشتند، نشان می‌دهد آن‌ها معتقد بودند دانشگاهیان نمی‌توانند روحانیت را نقد کنند. این کار به خود این نهادمقدس، عالمان دینی و مراجع مربوط می‌شود. خود آن‎ها باید حوزه را تکان دهند و تحول ایجاد کنند. پدرم حوزه را هم نقد می‌کرد. می‌گفت باید در بحث‌ها و درس‌های حوزه، مطالب جدید و مسایل روز وارد شود. حوزه باید متحول شود. در عین حال معتقد بود اساس حوزه و روحانیت باید حفظ شود.

نمی‌شود حوزه را حذف کرد و به جای آن دانشگاه‌ها را احیاء کرد. شهید مطهری عبارت جالبی در کتاب “اسلام‌شناسی” دارد. می‌گوید: “اسلام‌سرایی نه اسلام‌شناسی.” پدرم می‌گفت که دکتر شریعتی اسلام را با ذوق و زیبایی و به صورت یک سوژه مطرح کرد، در حالی که اسلام یک موضوع معرفتی است. و بعد تفسیرهای زیبایی از اسلام ارائه کرد. شهید مطهری معتقد بود کار شریعتی مثل شرق‌شناسی‌های ویکتور هوگو، گوته و شاعران فرانسوی و آلمانی است که با همه علاقه به شرق، آن را نمی‌شناسند: اما شرق‎شناسی اقبال لاهوری، شرق‌شناسی واقعی است چون در آن زندگی کرده. اسلام موضوع شناخت و معرفت است. این معرفت، منابع معرفتی می‎خواهد؛ سوژه نیست. دکتر شریعتی مانند کار هوگو و گوته، اسلام را سوژه شعر قرار داد و شروع کرد به سرودن و سراییدن اسلام.

شهید مطهری خیلی مؤدبانه برای دکتر شریعتی نوشت، برادر عزیز و بزرگوار ای‎کاش شما اسلام را از علوم، معارف و منابع اسلامی اصلی می‎شناختید و تفسیر می‌کردید. انسان تا این علوم را مطالعه نکند، کلاس درس و استاد را تجربه نکند، نمی‌تواند به‎درستی اسلام را بشناسد. شما بدون این‌که به منابع اصیل اسلامی تکیه کنید و تحصیلات دقیقی در این حوزه داشته باشید، صرفا اسلام را سوژه قرار دادید.

امروز هم یکی از دردها و مشکلات بزرگ جامعه ما این است که به‎جای این‌که افراد را نقد کنیم، نفی می‌کنیم. این مسئله برای یک جامعه زیانبار است. اگر سخن، پخته و در جایش مطرح شود، مخاطب به‎خوبی متوجه آن می‌شود. گاهی سر کلاس‎ها دانشجویان می‌پرسند، چگونه است که دکتر شریعتی اشتباه کرده؟ می‌گویم بله، ملاصدرا، ابن‌سینا و… با آن عظمت، اشتباه‌هایی هم مرتکب شده‌اند. نوابغ هم گاهی اشتباه می‌کنند. آن وقت شما چطور انتظار دارید شریعتی اشتباه نداشته باشد. با این حرف‌ها، دانشجو خاموش می‌شود و آرام می‌گیرد.

گاهی به‎دلیل بعضی اشتباه‌ها، ما افراد را نفی می‌کنیم. بعضی به‎جای نقد سخن به نفی سخنگو می‌پردازند و به حدیث مشهور “انظر الی ما قال و لاتنظر الی من قال” توجه نمی‌کنند. کار درست و عقلانی این است که ما به نقد درست دکتر شریعتی بپردازیم، نه نفی او. مرحوم جعفری به فرزندش گفت تا کتاب “حج” شریعتی را نخواندی، حج نرو. دو نوع نگاه اشتباه درباره دکتر شریعتی وجود دارد. عده‌ای او را اسطوره می‌دانند، انگار او معصوم است و هرچه نوشته، وحی آسمانی است. برخی هم می‌گویند او انسان ملحد و لادینی است که قصدش خیانت بوده است.

به‎عنوان مثال، غرب هم ایرادهایی دارد و هم خوبی‌هایی که بهتر است همه‌ آنها را کنار هم ببینیم و درست نگاه کنیم. مثلا اسلام با لیبرالیسم سازگار نیست، ولی مفاهیم لیبرالیستی در اسلام هست. اسلام با دموکراسی غربی اصلا سازگاری ندارد، ولی مفاهیم جمهوریت، مردم‎سالاری و آزادی در متن اسلام هست. به همین دلیل حضرت امام گفتند “جمهوری اسلامی” نه یک کلمه کم و نه یک کلمه بیش. بازرگان می‌گفت “جمهوری دموکراتیک” که امام فرمودند این حرف، مزخرف است. این توهین است. مگر اسلام چیزی کم دارد که از غرب چیزی بگیریم که فرهنگ‌مان زیباتر به نظر آید؟ برخی فکر می‌کنند اسلام، متضاد با لیبرالیسم و سوسیالیسم است، این‌طور نیست.

مفهوم دموکراسی و مفاهیم سوسیالیستی و لیبرالیستی در اسلام هست، ولی اسلام با آن‌ها کاملا تفاوت دارد. منظور امام(ره) این بود که چنین مفاهیمی در اسلام هست، نیازی نیست که از غرب، این مفاهیم را بگیریم تا اسلام را زیباتر کنیم. این توهین به این دین بزرگ آسمانی است. از نشانه‌های عدم احاطه دقیق بر اندیشه و تفکر اسلامی یکی همین است که اقبال لاهوری متفکر بزرگ اسلامی ختم دیانت را به‎جای ختم نبوت فرض کرده؛ در حالی‎که ختم دیانت به معنی بی‌نیازی از پیامبران است و این حرف کاملا غلطی است. ختم نبوت به معنی این است که نیاز به دین جدید یا پیامبر جدید نیست، به این‎که اصلا نیاز به پیامبر یا دین نیست، دکتر شریعتی در برخی موارد مثل اقبال لاهوری حرف می‌زد و تحت تأثیر او بود. در نتیجه همین افکار، برخی روشنفکران مانند تقی‎زاده می‌گفتند اسلام به درد دنیای امروز نمی‌خورد و دوره‌اش گذشته که شهید مطهری به آنها گفت این بزرگترین اشتباه است. لذا روشنفکری و نوگرایی باید براساس سنت و شریعت، عرفان و ولایت باشد و هر نوگرایی مفید نیست.

نوگرایی ضابطه و معیار دارد. به همین دلیل، شهید مطهری معتقد بود کسی مثل دکتر شریعتی باید با روحانیت و حوزه سنت پیوند داشته باشد. متأسفانه عواملی مثل آقای میناچی در حسینیه ارشاد بودند که نمی‌گذاشتند این ارتباط شکل بگیرد. شیاطینی بودند که می‌خواستند میان روشنفکر دینی و روحانیت، شکاف عمیقی وجود داشته باشد. بعضی از آب گل‌آلود ماهی می‌گرفتند که دانشگاه را مقابل روحانیت قرار دهند. البته نقش ساواک شاه نیز در این زمینه مؤثر بود.

س : نقش آقای میناچی در حسینیه ارشاد چه بود؟

ج : میناچی کسی بود که در حسینیه ارشاد سعی کرد دکتر شریعتی را از روحانیت تفکیک کند و او را از این فضا دور سازد. جلسه‌هایی در هیئت مدیره حسینیه ارشاد شکل گرفت و قرار شد سخنرانی‌ها تحت نظارت و هدایت افراد عالم عمیق و متخصص در معارف اسلامی باشد تا از هر گونه لغزش و انحراف مصون بماند.

متأسفانه ساواک از بیرون و دست‌هایی از داخل از جمله آقای میناچی نمی‌خواستند حلقه ارتباط دکتر شریعتی و شهید مطهری حفظ شود. از روحانیت خوش‎شان نمی‌آمد. می‌خواستند این شکاف وجود داشته باشد. ظاهر و باطن‌شان یکی نبود. یکی از عواملی که سبب شد شهید مطهری از حسینیه ارشاد بیرون بیاید، همین اتفاق‌ها و برخوردها بود. با این‌که شهید مطهری سعه صدر عجیبی داشت. مثلا می‌گفت مجتبی مینوی که آدمی دینی نیست، اما باید از او استفاده کرد. شهید مطهری معتقد بود از هر انسان دانشمند پاک‎نهادی می‌شود استفاده کرد. حتی با زیرکی فهمید دست‌هایی پشت‎پرده هستند که نمی‌گذارند او با دکتر شریعتی رابطه برقرار کند.

س : نسبت شهید مطهری و دکتر شریعتی چیست؟ از اول چه رابطه‌ای میان این‌ها برقرار می‌شود تا این‌که جدا می‌شوند؟

ج : دکتر شریعتی به دعوت شهید مطهری وارد حسینیه ارشاد شد. پدرم معتقد بود کسی که در غرب تحصیل کرده و متدین است و علاقه‎مند به معارف اسلامی است، باید از زبان جدید و زیبای او استفاده کرد. به همین دلیل، وجود دکتر شریعتی را بایستی مغتنم شمرد. اما بعدها که مسئله دخالت آقای میناچی و دیگران مطرح شد، قضایا صورت دیگری به خود گرفت. دکتر شریعتی نفس پاکی داشت؛ به همین دلیل به پدرم اجازه داد در نوشته‌هایش دست ببرد.

س : ظاهرا چند نفر حق ویرایش داشتند. محمدرضا حکیمی هم جزو این افراد بود؟

ج : بله. مهندس بازرگان هم بود، اما جا زدند و مدتی بعد امضاهای‌شان را پس گرفتند. این‌ها تحت تأثیر بعضی اتفاق‌ها شانه خالی کردند و شهید مطهری تنها ماند. البته پس از این ماجراها انقلاب به‎سرعت پیروز شد و در واقع فرصتی هم برای بازخوانی آثار شریعتی وجود نداشت. شهید مطهری در اردیبهشت 1358 به شهادت رسید و بقیه هم جا زدند. قرار بود کارهای جدی روی آثار دکتر شریعتی انجام شود و سره را از ناسره جدا کنند. شهید مطهری معتقد بود اسلام‌شناسی یک تخصص است؛ کسی که تحصیل نکرده نمی‌تواند برداشت درستی از دین داشته باشد. بحث ظاهر کراواتی و لباس و این چیزها نیست. موضوع، عمیق‌تر از این‎ها است. پدرم با این که به لباس روحانی علاقه داشت، اما تعصبی نسبت به آن نداشت و با مهندس بازرگان و افراد نهضت آزادی و روشنفکران رابطه داشت. این که می‎گوییم دکتر شریعتی اسلام‎شناس نیست، یک واقعیت علمی و تخصصی است، و صرفا از روی تعصب و جمود نیست.

معارف غیبی و جوهره دین، ازلی و ابدی است، و هیچ‎گاه تغییر نمی‌کند. زیرا به جنبه الوهیت آن بازمی‌گردد، اما دین از آن جهت که به انسان مربوط می‌شود و انسان، موجودی تابع شرایط است، و در اجتماع زندگی می‌کند نیاز دارد به تغییر شرایط اسلام. هم ثبات دارد و هم تغییر؛ در این مسائل، فقه ما هم سنتی و هم پویا است. شهید مطهری هم یک فرد عالم، عمیق، الهی و سنتی بود و هم کسی که جزو روشنفکران دینی محسوب می‌شد. الان ما به کسانی نیاز داریم که هم بر معارف اسلامی تسلط دقیق داشته باشند و هم دنیای غرب را بشناسند. با لسان و ادبیات جدید به تبیین معارف اسلامی و انسانی و نقد غرب بپردازند. این افراد می‌توانند دین را تفسیر و غرب را نقد کنند. ما نیاز داریم رابطه روحانیت و روشنفکری دینی و مؤلفه‎های آن را بشناسیم. روشنفکرهای دینی به جوهر دین و سنت و وجه‎الباقی دین توجه ندارند یا کمتر توجه دارند و متأسفانه روحانیت سنتی به عامل تغییر و تجدد در دین توجه ندارند. این دردی است که ما از هر دو طرف امروزه دچار آن هستیم.

آثار دکتر شریعتی یک روی زیبا دارد و یک روی زشت که قابل نقد دقیق است. باید جایگاه شریعتی و روشنفکری دینی را مشخص کنیم. برخی با روشنفکری دینی مخالفند و به همین دلیل دکتر شریعتی را نفی می‎کنند. در مقابل، عده‎ای به‎دلیل علاقه به روشنفکری، تجدد و معارف جدید، شریعتی و آثارش را بدون نقد و به‎صورت یک مجموعه خلل‎ناپذیر می‎پذیرند.

امروز هم مشکلات زمان دکتر شریعتی را داریم، بعضی از دانشگاهیان فلسفه و معارف اسلامی را نچشیده‎اند و استاد ندیده‎اند و ابتدا سراغ فلسفه غرب رفتند و به همین دلیل، فلسفه اسلامی را تحقیر می‎کنند. این درست نیست. ما اول باید فلسفه و معارف اسلامی خودمان را دقیق بشناسیم و بعد به تحصیل معارف غرب بپردازیم.

اقبال لاهوری هم چنین اشتباهی کرد، اما اقبال، روح معنوی و اشراقی داشت و رشته تخصصی او فلسفه بود. از این جهت بر دکتر شریعتی برتری بارزی دارد. این حالت‎ها تا حدی نقص‎های اقبال را جبران می‎کرد.

س : نگاه فانتزی و مستشرقی شریعتی به این دلیل نیست که خاستگاه روشنفکری‎اش در اصل، غیر دینی است؟ این مسئله در نشست و برخاست و فضاهای روشنفکری غیردینی که شریعتی در آن قرار می‌گیرد، دیده می‌شود. با این نگاه دکتر شریعتی پسر مرحوم محمدتقی شریعتی هم که باشد، اما نقطه ورود‌ام به بحث، دینی نیست.

ج : بله. نکته‎ای که شما می‌گویید درست است. شهید مطهری معتقد بود کسانی که به غرب می‎روند، اول باید معارف اسلامی را عمیق بخوانند و بعد به آن‎جا بروند. یادم هست که شهید مطهری به آقای خاتمی می‎گفت دیرتر به غرب برو، حالا زود است. شاید بعضی از این لغزش‎ها به همین دلیل است که بدون تسلط عمیق به معارف اسلامی به غرب رفتند. شهید مطهری معتقد است رفتن به غرب، پدیده مبارکی است. خودش همیشه می‎گفت: نقص من این است که زبان انگلیسی نمی‎دانم. آرزو دارم به غرب بروم و با اساتید غربی بحث کنم.

در اروپا و انگلستان برای ادیان و اسلام سخنرانی کنم. پدرم به ما می‌گفت روی زبان انگلیسی خیلی کار کنید. می‎گفت ترجمه خوب نیست، باید زبان خارجی بلد باشید که بتوانید از کتاب‌ها و زبان اصلی و ترجمه نشده استفاده کنید، ترجمه حق مطلب را ادا نمی‎کند و لطافت و زیبایی آن زبان را ندارد. گاهی اساتید اقتصاد به شهید مطهری می‌گفتند چیزهایی که شما درباره اقتصاد می‌گویید، ما هنوز به آن نرسیده‎ایم. انسان باهوشی بود، ولی می‌گفت باید کتاب‎ها را به زبان اصلی خواند. شکی نیست اگر پدرم زبان خارجی بلد بود، افق بزرگ‎تری جلو چشمش باز می‎شد.

لغزش‎های دکتر شریعتی ناخودآگاه بود. بی‌اختیار او به سمت روشنفکری غربی متمایل می‎شد و قصد و غرضی نداشت. برخی می‎گفتند دکتر شریعتی ملحد است و شیعه نیست، پدرم می‎گفت: این حرف‎ها مزخرف است. با این حرف‎ها آبروی دین را می‎بریم. دکتر شریعتی، مسلمان بود، مخلص بود و قصد خدمت داشت و نقص کارهایش این بود که با معارف اسلامی آشنایی کافی نداشت و نیز فضای تحصیلی‎اش در غرب دچار روشنفکری غربی شد. به همین دلیل حرف‎های نوگرایانه و زیبای او گاه توجه کمتری به سنت، روح و یا جوهر معارف دین داشت و بر مبنای آن استوار نبود. این جا است که او از دایره روشنفکری دینی خارج می‎شود و آثار و مقاله‎های شریعتی تنوع دارد و در حوزه‎های مختلفی از جمله اسلام‎شناسی است. برای نقد این آثار که در رشته‎های متفاوت است، باید همه وجوه شخصیتش را جامع ببینیم.

نمی‎شود به صورت کلی، یک جریان را با یک دید، نگاه کرد و آن را نفی کرد. این کار، غیرعقلانی و غیرمنطقی است. این کار طبقه فرهیخته جامعه را از اسلام فراری می‎دهد. معتقدم باید هم چهره دکتر شریعتی را نقادی کنیم و هم حق آثار او را ادا کنیم. شریعتی بت یا اسطوره نیست. گرایش‎های روشنفکری غربی او و لغزش‎هایش را هم باید در نظر بگیریم. برخی جوان‎های ما فکر می‎کنند شریعتی اصلا اشتباهی ندارد. پدرم می‎گفت اگر بخواهم شریعتی را نقد کنم، ده حسن می‌نویسم و پانزده عیب، و شما تحمل نمی‌کنید! یادم هست که می‌گفت طاقت این حرف‌ها را ندارید و بگذارید زمان بگذرد. خیلی چیزها با گذر زمان درست می‌شود. شهید مطهری می‎گفت اگر این چیزها را بنویسم، فریاد خیلی‌ها بلند می‎شود، ظرفیت بازگویی چنین مسائلی در حال حاضر وجود ندارد. آثار شریعتی هم جنبه مثبت دارد و هم جنبه منفی، هم حس و زیبایی دارد، هم نقص و زشتی. مجموعه شخصیت و نوشته‎ او باید در یک نگاه جامع و فراگیر دیده شود.

س : برخورد شهید مطهری با دکتر شریعتی چگونه بود؟

ج : برخورد پدرم با شریعتی همراه با تسامح و تساهل بود. تسامح و تساهلی که معیار داشت و وارد اصول و اساس دین نمی‎شد. مثلا پدرم می‎گفت ظرفیت و استعداد دینی همه یکسان نیست، همه مردم نمی‎توانند والا باشند، اما هرکس به قدر دین‎داری خودش محترم است. اگر تسامح و تساهل به این معنا باشد، حرف درستی است. یا این‎که می‎گفت ما باید آزادی تفکر داشته باشیم، بعضی افراد اندیشه‎های غلطی دارند، اما ما باید تحمل کنیم نه از روی ضعف؛ بلکه به‎دلیل سعه وجودی، به آن‎ها بها بدهیم، مثل اهل کتاب؛ گاهی این مرزها با هم مخلوط می‎شود و باید مقدار و حدود تسامح و تساهل مشخص شود.

س : مرزِ تسامح و تساهل کجاست؟

ج : جایی‎که پای حق و حقیقت وسط بیاید. وقتی حرف از حقیقت دین شد، شهید مطهری از موقعیت و آبرویش نترسید و با صراحت، عقیده‎اش را بیان کرد. این فکر را نکرد که اگر حرف‎های تند بزنم، دیگر روشنفکر دینی محسوب نمی‌شوم و میان این جماعت، جایگاهم به خطر می‌افتد. آیت‎ا… خزعلی می‌گفت به امام گفتیم موضع‎گیری بسیار تندی نسبت به مسئله سلمان رشدی دارید و شما که میان مسیحیان هم عزیز هستید آبروی‌تان می‎رود، شأن‌تان پایین می‌آید. امام حرفی زدند که رنگ از چهره چند نفر از آقایان پرید. گفتند: آبروی قرآن، آبروی پیغمبر در خطر است، آبروی من مقابل این‎ها چه ارزشی دارد. جایی که حرف از حق و حقیقت است امام برای خودش بهایی قایل نیست. شهید مطهری تا جایی‎که مسئله حق خدا و پیغمبر و قرآن مطرح نباشد، با روشنفکران دینی همراه است، اما وقتی تحریف قرآن و پیغمبر مطرح می‌شود دیگر مماشات نمی‎کند. از همین جا از شریعتی جدا شد.

روحانیت دینی همان‎طور که جاذبه وسیع دارد، در بعضی جاها دافعه هم دارد. در مورد شریعتی، همین امروز هم اظهارنظرهای متفاوتی وجود دارد. دکتر شریعتی نه اسطوره است و نه عامل بیگانه! بلکه یک متفکر و جامعه‎شناس دینی است.

س : اما امام نظر قاطعی نسبت به دکتر شریعتی داشتند؛ مثلا کلمه مرحوم را پیش از اسم شریعتی خط زدند. چرا امام جواب تز “اسلام منهای آخوند” را چند سال بعد و پس از فوت شریعتی می‎دهند. چرا زمان حیات دکتر شریعتی امام موضع‎گیری رسمی له یا علیه او نکردند؟

ج : این تز که دکتر شریعتی آن را مطرح کرد، نظریه‌ای غلط و استعماری بود. امام شرایط آن روز را مناسب ندانستند. امام مصلحت نمی‎دانستند این مسایل مطرح شود. مطمئنا اگر عمر امام بیش از این بود، چنین مسایلی را هم طرح و بررسی می‎کردند. شهید مطهری هم همین‎طور. او هم در کتاب “نهضت‎های اسلامی” گفت در نقد دکتر شریعتی مطالبی دارم که نمی‎خواهم منتشر کنم. او هم، زمان را مناسب نمی‎دانست. شهید مطهری معتقد بود انحراف‎های چپ‎زدگی را دکتر شریعتی رواج داد. نه این‎که عامدانه این کار را انجام دهد بلکه ناخودآگاه مرتکب چنین خطایی شد. مارکسیست‎ها می‌گویند: سرمایه، دین، و دولت. دکتر شریعتی می‌گفت: زر و زور و تزویر. و حتی جوانی که در جامعه‎شناسی، نظریه‎های مارکسیستی را می‌خواند و سخنان دکتر شریعتی را هم می‎شنید، با خود می‌گفت چقدر میان این‎ها ارتباط وجود دارد. از همین جا، مسلمان چپ‎زده به‎وجود آمد. حتی “مجاهدین خلق” و گروه “فرقان” هم تحت تأثیر بعضی از افکار چپ‌زده شریعتی بودند.

س : شهید مطهری به سمت دکتر شریعتی گرایش پیدا کرد یا دکتر شریعتی دنبال ایشان رفت؟

ج : ابتدا برای این که از شریعتی به نفع اسلام استفاده شود، شهید مطهری به دنبال دکتر شریعتی رفت ولی بعد که اختلاف‌ها پیش آمد و میناچی نگذاشت ارتباط خوبی با هم برقرار کنند، شهید مطهری از این جریان جدا شد و گفت اگر شریعتی بخواهد بدون نظر ما و روحانیت ادامه دهد با او موافق نیستیم و راه‎مان را جدا می‌کنیم. پدرم پیش‎بینی می‎کرد که دکتر شریعتی بدون هدایت روحانیت و افراد دین‌شناس در معارف اسلامی، دچار لغزش می‎شود. بزرگ‎ترین لغزش دکتر شریعتی هم تز “اسلام منهای آخوند” بود. برای همین حرف‎ها، امام کلمه “مرحوم” را خط زدند و در بیانیه انجمن اسلامی آمریکا گفتند “فقدان” دکتر شریعتی کافی است.

این اتفاق نشان می‎دهد امام در باطن، خیلی از شریعتی ناراحت است. امام اظهارنظر تندی کردند و گفتند کسانی که به شیخ بهایی و علامه مجلسی حمله کردند، نمی‌فهمند! دکتر شریعتی می‎گفت ما به بوعلی سینا نیاز نداریم، به ابوذر نیاز داریم، اما شهید مطهری می‎گوید نه، آقای روشنفکر! ما هم به ابوذر نیاز داریم، هم به بوعلی سینا. بینش او بیشتر با دید جامعه‎شناسی غالب بود. اشتباه او این بود که مسایل را از دید تاریخ و جامعه‌شناسی حل می‌کرد و انقلاب را از نظر اجتماعی تحلیل می‌کرد و از ابعاد دیگر غافل می‌شد. با این که علاقه شدیدی به معارف اسلامی داشت، می‌خواست خدمت کند، دلسوز دین بود و پدر بزرگوار شریفی داشت، ولی متأسفانه نتوانست از این حلقه مبارک به‎خوبی استفاده کند.

دکتر شریعتی به‎جای نقد روحانیت، روحانیت را نفی کرد که البته وی نفس پاکی داشت، به همین دلیل آثارش را برای ویرایش و نقد، به پدرم سپرد. شهید مطهری می‌گفت اگر شریعتی بیشتر زنده می‎ماند، شاید ضایعات بیشتری داشت. از بعضی جهات، این حکمت خدا بود که او را پیش خودش برد. از الطاف الهی بود. اگر می‌ماند شکاف بین روحانیت و طبقه روشنفکر بیشتر می‌شد. یک عده شیاطین، این وسط مشکل درست می‌کردند، مریض روحی بودند، و از این شکاف و جدایی سود می‌بردند و این مسئله روانی در جدایی انداختن به علم و دین – دین و عقل – دین و نصر – نیز مؤثر است.

س : ولی جریان فکری‌ای که دنبال حرف‎های دکتر شریعتی شکل گرفت، به‎نظر شما چگونه ارزیابی می‎ شود، به‎ویژه در مقایسه با افکار سروش؟

ج : البته مسأله دکتر سروش، خود یک بحث مستقلی طلب می‌کند. در عین‎حال بین دکتر سروش و دکتر شریعتی شباهت‌های زیادی وجود دارد. هرچند این‎ها دقیقا مثل هم نیستند بدین معنی که دکتر سروش دقیقا همین اشتباه دکتر شریعتی را مرتکب شد: در عین‎حال، شخصیت سروش و آثار وی نیز جنبه‎های مثبت و منفی بسیاری دارد. از نظر اینجانب شخصیت دکتر شریعتی و آثار وی را بایستی با نگاهی همه‎جانبه و با سعه وجودی خاص دید. وی یک متفکر جامعه‎شناسی و پژوهشگر تمدن و ادیان و تاریخ است. برخی از آثار او در زمینه تاریخ اسلام و تاریخ تمدن و ادیان و یا کتاب حج و یا کتاب فاطمه(س) است که نسبتا آثار مفیدی هستند. اما آثار وی در زمینه اسلام‎شناسی و تبیین و تفسیر اسلام بایستی دقیقاً مورد نقد دقیق و بررسی قرار گیرد، زیرا لغزش‎ها و اشتباهات فراوانی دارد. هرچند وی با نگاهی ویژه و نواندیشی، افرادی را به اسلام جذب کرد، اما در عین‎حال به‎خاطر عدم اطلاع دقیق و احاطه بر معارف اسلامی، در آثارش نقص‎های جدی راه یافت که تأثیر سوء نیز بر مخاطبان او گذاشت. لذا شریعتی و شخصیت او را بایستی در زیبایی و زشتی، توأم با هم نگاه کرد.


تاریخ انتشار : ۰۰ / ـــ / ۰۰۰۰
منبع : سایت خانه شریعتی

ویرایش : شروین ۰ بار / آمادهedit


.

Print Friendly, PDF & Email

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوزده − پانزده =